به گزارش میمتالز، اگر محدودیتهای گاز در زمستان ۱۴۰۵ تشدید شود، فولاد ایران نه با یک ناترازی فصلی ساده، بلکه با تهدیدی روبهرو میشود که میتواند مدل تولید، جریان نقدینگی و جایگاه رقابتی کل زنجیره فولاد را دگرگون کند. اما دادههای جهانی و واقعیتهای داخلی چه پیامی برای صنعت فولاد دارند؟
در اقتصاد سیاسی صنعت فولاد، انرژی دیگر صرفاً یک نهاده تولید نیست؛ بلکه متغیر تعیینکننده در ماتریس رقابتپذیری جهانی است. تحلیل دادههای کلان جهانی و تقاطع آن با بحرانهای ساختاری تامین گاز در ایران، نشاندهنده یک تغییر پارادایم اساسی است. در این ساختار، مزیت رقابتی از دسترسی به انرژی پایدار در حال شیفت به تابآوری و پایداری شبکه تامین است.
معادله انرژی در صنعت فولاد جهان به وضوح نشان میدهد که رهبران جهانی صنعت فولاد در مسیر کربنصفر شدن، در حال قمار روی تغییر تکنولوژی هستند؛ اما این گذار بدون هزینه نیست.

شکاف هزینه و تهدید رهبری هزینه: قیمت برق و گاز در اروپا اکنون ۲ تا ۳ برابر رقبای خاورمیانه (MENA)، چین و هند است (بیش از ۸۵ یورو بر مگاواتساعت). در ادبیات پورتر، این یک شوک ساختاری به مزیت رقابتی فولادسازان اروپایی است.
پارادوکس توسعه DRI (آهن اسفنجی): برنامهریزی برای افزودن ۶۰ میلیون تن ظرفیت جدید تا سال ۲۰۳۰، تقاضای گاز را تا ۲۵٪ افزایش میدهد. رهبران جهانی دریافتهاند که حرکت به سمت DRI، وابستگی به انرژی را حذف نمیکند، بلکه صرفاً ریسک را از زغالسنگ به گاز، برق (با جهش تقاضا از ۱۴۱۷ به ۲۷۷۸ تراواتساعت تا ۲۰۵۰) و هیدروژن منتقل میکند.
هزینه سنگین اختلال: توقف یکماهه تولید در واحدهای DRI، هزینهای معادل یا حتی بیشتر از یک افزایش ۳۰ درصدی در قیمت سالانه گاز به سازمان تحمیل میکند. در اینجا، ثبات بر قیمت ارجحیت استراتژیک پیدا کرده است.
در حالی که رقبای جهانی نگران نوسانات قیمتی گاز هستند، صنعت فولاد ایران با ریسک توقف فیزیکی جریان تولید مواجه است. تحلیل مصرفکنندگان اصلی و کانون محدودیت زمستانی گاز پرده از یک ناکارآمدی استراتژیک در تخصیص منابع برمیدارد.

عدم تقارن در محدودیتها: صنعت فولاد و پتروشیمی روی هم ۷۷٪ گاز صنایع عمده را مصرف میکنند (سهم فولاد ۲۸٪ معادل ۱۴.۷ میلیارد مترمکعب است). با این حال، کل این تخصیص تنها ۵.۸٪ از کل تولید گاز کشور را تشکیل میدهد.
شوک فصلی به جریان نقدینگی: افت شدید ۵۱ درصدی تخصیص گاز به صنایع در زمستان (آبان تا دی) و کاهش ۵۲ درصدی سهم فولاد (سقوط از ۱.۴۳ به ۰.۶۹ میلیارد مترمکعب در ماه)، عملاً امکان برنامهریزی تولید پایدار را از بین برده و مدلهای مالی مبتنی بر استفاده حداکثری از ظرفیت را فلج میکند.
پیشبینی ۱۴۰۵ و تشدید محدودیت گاز زنگ خطری جدی برای سال پیشرو است. آسیبدیدگی پالایشگاههای عسلویه و خروج ۲۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت تولید روزانه، بحران را از فاز «ناترازی فصلی» به «شوک عرضه» ارتقا داده است.

نقطه بحرانی «دیماه»: در دیماه، مصارف خانگی و تجاری به ۸۸٪ کل عرضه میرسد. سهم باقیمانده برای صنایع تنها ۸۹ میلیون مترمکعب است که نشاندهنده افت ۶۲ درصدی نسبت به سال ۱۴۰۴ است.
فلج شدن زنجیره تامین: بر اساس مدلهای رقابتی، قدرت چانهزنی تامینکننده (دولت/شرکت گاز) اکنون به حدی رسیده که بقای تولیدکننده را تهدید میکند. وقتی یک ماه توقف DRI معادل ۳۰٪ افزایش هزینه گاز تمام میشود، شوک ۱۴۰۵ حاشیه سود شرکتهای فولادی را به شدت متراکم خواهد کرد.
با اتکا به الگوهای عملی رهبران جهانی صنعت فولاد و الزامات حفظ رقابتپذیری، شرکتهای فولادی داخلی (بهویژه مجموعههای پاییندستی و حلقههای نهایی زنجیره ارزش که به طور غیرمستقیم از توقف DRI آسیب میبینند) باید از استراتژیهای واکنشی به سمت مدیریت ریسک فعال حرکت کنند:
استراتژی یکپارچگی رو به بالا: همانند ورود شرکتهای بزرگ به توسعه میادین گازی یا احداث نیروگاههای سیکل ترکیبی اختصاصی برای کاهش وابستگی به شبکه سراسری. تضمین بقا، نیازمند سرمایهگذاری در بالادست انرژی است.
تغییر الگوی تعمیرات اساسی: تطبیق کامل تقویم تعمیرات و نگهداری (PM) واحدهای احیا مستقیم و ذوب با نقطه اوج بحران (دی و بهمن) برای به حداقل رساندن هزینه فرصت ناشی از قطعی گاز.
مدیریت زنجیره تامین مالی: ایجاد سپرهای مالی و تامین سرمایه در گردش اضافی برای عبور از پیک زمستان؛ چرا که کاهش تولید، جریان نقدینگی ورودی را مختل کرده و شرکتها را در ماههای پایانی سال با بحران نقدینگی مواجه میسازد.
در نهایت، مزیت رقابتی آینده صنعت فولاد در اختیار بازیگرانی نخواهد بود که به انرژی یارانهای دسترسی دارند، بلکه متعلق به سازمانهایی است که شبکهای کافی، پاک، رقابتی و از همه مهمتر قابل اتکا برای انرژی خود طراحی کرده باشند.